Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


جرم من عشق

دوستت دارم

آره .. این همونــ ـیه که قرار بود بدم به تو ...

اره اين قلبمه اره اين قلبمه  كه داره زير پاهات له مي شه اره اين احساس منه

 

03000000يادته يه روز بهم گفتي هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه 03000000

03000000و بهت بخنده ...گفتم اگه بارون نيامد چي؟ 03000000

03000000گفتي اگه چشماي تو بباره اسمون گريش ميگيره ...03000000

03000000گفتم :يه خواهش دارم وقتي اسمون چشمام خواست بباره تنهام نذار - گفتي به چشم ...03000000

03000000حالا من دارم گريه مي کنم و آسمون نمي باره ........03000000

03000000تو هم اون دور دورا ايستادي به من مي خندی .03000000

 

 

+نوشته شده در دو شنبه 23 خرداد 1390برچسب:,ساعت13:15توسط لیلا و مری سورنا و الی جوون | |

 

+نوشته شده در شنبه 21 خرداد 1390برچسب:,ساعت13:18توسط لیلا و مری سورنا و الی جوون | |

مي دوني هميشه خدا هست تو تنهايي ها وتو جمع هاي دوستانت خدا هست هميشه مي بينه به كي چي مي گي  خدا هست هنوز وقتي تنهايي خدا هست هنوز وقتي داري فكر مي كني مي بينه و از كارهي كه مي كني دلش مي شكنه

پس مواظب باش كاري نكني كه هم دل خدا بشكنه هم خلقش ...........

مواظب دل ها باش كه از شيشه شكستني تر واز سنگ مقاوم ترن و دوستت دارن.........مواظب خودت هم باش ..........

 

دوستت دارم ...........

 

+نوشته شده در شنبه 21 خرداد 1390برچسب:,ساعت12:44توسط لیلا و مری سورنا و الی جوون | |

يه روز بهم گفت: «مي‌خوام باهات دوست باشم؛

آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم

و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی

تنهام». يه روز ديگه بهم گفت: «مي‌خوام تا ابد

باهات بمونم؛ آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام».

بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من

هم خيلي تنهام». يه روز ديگه گفت: «مي‌خوام برم يه

جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه

چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه مي‌دوني؟ من اينجا

خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم.

فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». يه روز تو نامه‌ش

نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه مي‌دوني؟

من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و

زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی

تنهام». يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من

قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه

مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند

كشيدم و زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.

من هم خيلي تنهام».

حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلی

خوشحالم و چيزی که بيشتر خوشحالم می کنه اينه که

نمی دونه من هنوز هم خيلي تنهام ....

 

 
 
 
احساس مي كنم منم مثل شخصيت اين داستانم  .اخه منم خيلي تنهام در اوج شلوغي اطرافم تنهام 
(سارا اميدوارم كه شاد باشيو پيش دوست هات  خوش حال )
تقديم به بد ترين  دوستم (سارا)
 
 
 
 

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن

ببین هم گریه هام از عشق .چه زندونی برام ساختن

خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه

لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه

یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند

یکی با دست ناپاکش گلای باغچمو سوزوند

تو این شب های تو در تو . خداحافظ گل شب بو

هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو

خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم

نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم

نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم

از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم

نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی

تو که بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی

تو این رویای سر دم گم .خداحافظ گل گندم

تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم

خداحافظ گل پونه . که بارونی نمی تونی

...طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه خداحافظ .....!


خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام

خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید

به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید

اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده اس

نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده اس

خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رؤیا ها

بدونی بی تو و با تو، همینه رسم این دنیا

خداحافظ خداحافظ

همین حالا

خداحافظ

 

 

 

 

+نوشته شده در شنبه 21 خرداد 1390برچسب:,ساعت12:34توسط لیلا و مری سورنا و الی جوون | |



امشب از آسمان ديده تو
روي شعرم ستاره مي بارد
در سكوت سپيد كاغذها
پنجه هايم جرقه مي كارد

شعر ديوانه تب آلودم
شرمگين از شيار خواهش ها
پيكرش را دوباره مي سوزد
عطش جاودان آتش ها

آري آغاز دوست داشتن است
گرچه پاياين راه ناپيداست
من به پايان دگر نينديشم
كه همين دوست داشتن زيباست



از سياهي چرا حذر كردن
شب پره از قطره هاي الماس است
آنچه از شب بجاي مي ماند
عطر سكرآور گل ياس است

اه بگذار گم شوم در تو
كس نيابد ز من نشانه من
روح سوزان آه مرطوبت
بوزد بر تن ترانه من


آه بگذار زين دريچه باز
خفته در پرنيان روياها
با پر روشني سفر گيرم
بگذرم از حصار دنياها


داني از زندگي چه مي خواهم
من تو باشم پاي تا سر تو
زندگي گر هزاره باره بود
بار ديگر تو،بار ديگر تو


آنچه در من نهفته دريايست
كي توان نهفتم باشد
با تو زين سهمگين طوفاني
كاش ياراي گفتنم باشد


بس كه لبريزم از تو، مي خواهم
بدوم در مبان صحراها
سر بكوبم به سنگ كوهستان
تن بكوبم به موج درياها


بسكه لبريزم از تو،مي خواهم
چون غباري زخود فرو ريزم
زير پاي تو سر نهم آرام
به سبك سايه تو آويزم


آري آغاز دوست داشتن است
گرچه پاياين راه ناپيداست
من به پايان دگر نينديشم
كه همين دوست داشتن زيباست

 

+نوشته شده در شنبه 21 خرداد 1390برچسب:,ساعت12:29توسط لیلا و مری سورنا و الی جوون | |


در نهفته ترين باغ ها،دستم ميوه چيد.

و اينك،شاخۀ نزديك! از سر انگشتم پروا مكن.

بيتابي انگشتانم شور ربايش نيست،عطش آشنايي است.

درخشش ميوه!درخشان تر.

وسوسه چيدن در فراموشي دستم پوسيد.

دورترين آب

ريزش خود را به راهم فشاند.

پنهان ترين سنگ

سايه اش را به پايم ريخت.

و من،شاخه نزديك!

از آب گذشتم،از سايه به در رفتم،

رفتم،غرورم را بر ستيغ عقاب_آشيان شكستم

و اينك،در خميدگي فروتني،به پاي تو مانده ام.

خم شو،شاخۀ نزديك!

تقديم به تو بهترينم وتنها دليلم (a)

+نوشته شده در شنبه 21 خرداد 1390برچسب:,ساعت12:17توسط لیلا و مری سورنا و الی جوون | |

 

 

اشک یعنی دلبر از کویم برفت

 

اشک یعنی شادی از رویم برفت

 

اشک یعنی دیده ام او را نمی بیند دگر

 

اشک یعنی روی او درخواب نبینم من دگر

 

اشک یعنی ظلمت قلب شکسته

 

اشک یعنی خاطراتی که گذشته

 

اشک یعنی بی تو فردایی ندارم

 

اشک یعنی بی تو رویایی ندارم

 

اشک یعنی قطره های خاطره

 

اشک یعنی غربت یک پنجره

 

اشک یعنی دل سپردن تا ابد

 

اشک یعنی از تو خواندن تا ابد

 

اشک یعنی بارش یک ابر پر

 

اشک یعنی قطره هایی همچو در

 

اشک یعنی بی وفاییبی وفایی

 

اشک یعنی بی صداییبی صدایی

 

اشک یعنی سوختن تا آسمان

 

اشک یعنی گریه های بی امان

 

اشک یعنی رفتن تو حسرت من

 

اشک یعنی هجرت تو ماندن من

 

اشک یعنی آخر یک راه دور

 

اشک یعنی غصه ی یک مرد کور

 

اشک یعنی یاد روز آشنایی

 

اشک یعنی غربت روز جدایی

ن

 

 
 

 

باید گفت

 

گفت و نترسید

 

خدا, من, من.....

 

جایی برای تو نیست

 

تویی که تمام زندگی بودی

 

و برای من قبل از این ها.

 

برای همین جایی برای تو نیست

 

تو بالاتر بودی

 

نترس

 

باید بگم و نترسم

 

باید بگی و نترسی

 

باید رفت و نترسید

 

زندگی چی بود ؟

 

 

 

" قدم زدن پا به پای یک پری

 

از پری زیبا,

 

بگو مرا در این سنگلاخ های آکنده از درد به کجا می بری ؟"

 

 

 

زندگی ای که مرد

 

رویایی که مرد

 

 

 

.............

 

.

 

........

 

" من رویای باران را دیدم

 

یک باغ زیبا را در دل یک کویر خشک

 

با درد بیدار شدم

 

من عشقی را دیدم که مثل باد از روی دستانم می خزید

 

من رویای آتش را دیدم

 

که به اسب های وحشی می ماند

 

که از وحشیانه تاختن خسته نمی شدند

 

من یک زن را دیدم

 

...... که سایه ی او در جلد یک مرد ظاهر شد و می رقصید

 

رز صحرایی من

 

سایه اش راز سختی را نوید می داد

 

آن رز صحرایی

 

شیرینی خود را در بوسه ای تلخ که امیدی با آن نبود بر لبانم چشاند "

 

 

 

 

 

چی می کنی ؟

 

اگه هستی باش

 

اگه نیستی نباش

 

اگه میگی عمل کن

 

جز این ها نباش

 

چیز سختی نیست

 

 

 

"نه اشتابه نکن این یک شعر عاشقونه نیست

 

تصور کن یک مرد رو با چشمای خیس

 

 

 

نمی خام نباید تو شعرم به تو جسارت کنم

 

نباید حس عشقو تعبیر به اسارت کنم

 

 

 

شکسته می رم امشب بانو خدا نگهدارت

 

اگرچه میشکنه اون دل سبز و سپیدارت

 

 

 

واسه من که پنجره یک آرزوی مبهم بود

 

اما تو پنجره باش و تموم دیوارت

 

 

 

 

 

 

 

ببخش منو اگه بوی زخم چرکینمو

 

زجه های کبودم میشه موجب آزارت

 

 

 

اگه صدای گریه ی بی وقفم نمی شکنه

 

سکوت سرد و پر از انبساط افکارت

 

 

 

خیلی انتظار کشیدم که شاید بیای

 

باز برای بدرقم با اون لباس گلدارت

 

 

 

و دلخوشم کنی با یه دروغ مصلحطی

 

که میشه شاید بازم بیام برای دیدارت

 

 

 

ولی چه فایده که خوابت عجیب سنگین بود

 

صدای خاطره هامون که نکرد بیدارت

 

 

 

می گن روزه گرفتی و دیگه غزل نمی نوشی

 

بمونه این آخرین غزلم واسه افطارت

 

 

 

شکسته می رم و خاطرات سبزتو

 

به یادگار می برم امشب, خدانگهدارت "

 

...........

 

...

 

.

 

.

 

...........

 

.

 

.............

 

...................

 

.............

 

تو اصلاً می دونی "تنهاتنریم" یعنی چی ؟

 

آره, "تو" می دونی

 

تویی که "تا همیشه" باهام هستی.... ؟

 

یعنی طعم عشق

 

 

 

بوی "دوستت دارم" به هر کسی نمی سازه

 

از هر گلی بیرون نمیاد

 

گل که یه بار چیده بشه دیگه تموم میشه

 

چون یاد گرفتم " آدما یه بار به دنیا میان, یه بار از دنیا میرن, یه بار هم عاشق میشن"

 

 

 

کسی که عشق رو یاد بده باید بیشتر از اینا بهش سجده کرد

 

گفتم سجده و خدا یادم افتاد

 

اونی که همیشه هست و هیچ وقت نیست

 

تلخه,..... مگه نه ؟

 

 

 

نمی دونم چرا هر چی می نویسم خالی نمیشم, ارضا نمیشم.

 

مثه جون کندن تو فصل بهار بدون جفتش

 

 

 

نمی دونم اتفاقات افتاده رو چطوری باید تعبیر کرد, یا کنم !

 

اما اگه داستانمون به آخر رسیده.............

 

ازت یه خواهش دارم

 

به قول های عمل کن

 

روزتو بشکن

 

غزل بنوش !

 

 

 

پدرم بهم یاد داد خوش قول باشم اما خودش هیچ وقت خوش قول نبود

 

 

 

تو باش...

 

+نوشته شده در شنبه 21 خرداد 1390برچسب:,ساعت12:4توسط لیلا و مری سورنا و الی جوون | |

آدمها اغلب نامعقول، غیر منطقی و خودخواهند ........................................ به هر حال آنها را ببخش.

اگر موفق شوی، دشمنان سرسخت خواهی داشت ...................................... به هر حال موفق باش.

اگر درستکار و راستگو باشی، ممکن است ضرر کنی .................... به هر حال راستگو و درستکار باش.

اگر به دیگران آموزش دادی، ممکن است قدردانت نباشند .............................. به هر حال آموزگار باش.

اگر جانت را در راه اهدافت فدا کنی، ممکن است کافی نباشد .......................... به هر حال فداکار باش.

اگر به دیگران خوبی کنی، ممکن است فردا همه فراموش کنند ....................... به هر حال نیکوکار باش.

اگر به آرامش دست یافتی، ممکن است به تو حسادت کنند ...................... به هر حال آرام و شاد باش.

اگر مهربانی کنی، ممکن است تو را متهم به اهداف پنهانی یا سود شخصی کنند.........به هر حال مهربان باش.

آنچه را که سالها زحمت کشیدی و ساختی، ممکن است ناگهان دیگری از بین ببرد ........... به هر حال سازنده باش.

                                 

+نوشته شده در شنبه 21 خرداد 1390برچسب:,ساعت11:59توسط لیلا و مری سورنا و الی جوون | |

 

 

! ...

سلام عشقم

 

یادته سلام اول؟

 

با یه نگاه معصوم همدیگه رو نگاه میکردیم وآرزو میکردیم مال هم باشیم

اما آرزومون برآورده نشد

یادته زیر بارون نم نم باهم میرفتیم و به هم عشق می ورزیدیم؟

اما من الان تنها زیر بارون راه میرم و تو با عشق جدید

 

فراموشت شد ؟؟

 

توکه فراموشکار نبودی

هیچوقت گل سرخ برای من یادت نمیرفت

راستی...به عشق جدیدت هم گل سرخ میدی؟

هیچوقت لبخند محبت آمیز وعاشقونه از رو لبات پاک نمیشد

به عشق جدیدت هم لبخند میزنی؟؟؟

الان دارم به گلدون گلای خشکیده ی تو نگاه میکنم

دیگه نمیخوام دوست داشته باشم

مثل خودت میخوام اسمت هم یادم نیاد

واین کار جز با مرگم امکان پذیر نیست

 

خدا،حافظ و همراهت عشقم

 

+نوشته شده در شنبه 21 خرداد 1390برچسب:,ساعت11:38توسط لیلا و مری سورنا و الی جوون | |

دوست دارم   کاش در دهکده عشق   دوست دارم

دوست دارم    فراوانی بود   دوست
دارم

دوست دارم   توی بازار صداقت کمی   دوست دارم

دوست دارم    ارزانی بود   دوست
دارم

کاش اگر گاه کمی لطف به هم می کردیم

دوست دارم   مختصر بود   دوست
دارم

دوست دارم    ولی ساده و پنهانی بود   دوست دارم

 

 

,یلیام شکسپیر میگه : زمانی که فکر می کنی تو 7 تا آسمون 1 ستاره هم نداری
یکی یه گوشه دنیا هست که واسه دیدنت لحظه شماری می کنه...

تقديم به كسي كه براي ديدنش لحظه شماري مي كنم(A.)

+نوشته شده در شنبه 21 خرداد 1390برچسب:,ساعت11:37توسط لیلا و مری سورنا و الی جوون | |


 

روزي اتوبوس خلوتي در حال حركت بود. پيرمردي با دسته گلي زيباروي يكي از صندلي ها نشسته بود . مقابل او دختركي جوان قرارداشت كه بي نهايت شيفته ي زيبايي و شكوه دسته گل پيرمردشده بود و لحظه اي از آن چشم بر نمي داشت .زمان پياده شدن پيرمرد فرا رسيد . قبل از توقف اتوبوس در ایستگاه پيرمردازجابرخاست . به سوي دخترك رفت و دسته گل را به او دادو گفت:« متوجه شدم كه تو عاشق اين گلها شده اي . آنها را براي همسرم خريده بودم و اكنون مطمئنم كه او از اينكه آنها را به تو بدهم خوشحال تر خواهد شد.»

دخترك با خوشحالي گل را پذيرفت و باچشمانش پيرمرد را كه از اتوبوس پايين مي رفت بدرقه كرد و باتعجب ديد كه پيرمرد به سوي دروازه ي آرامگاه خصوصي در آنسوي خيابان رفت و كنار نرده ي در ورودي نشست.

 

+نوشته شده در شنبه 21 خرداد 1390برچسب:,ساعت11:36توسط لیلا و مری سورنا و الی جوون | |

 

 

 

 

 

 

وقتي گلدون خونمون شکست !!
پدرم گفت: قسمت اين بود...
مادرم گفت:حيف شد... خواهرم گفت: قشنگ بود
... داداشم گفت : کاش دوتا داشتيم......
اما وقتي دل من شکست کسي به فکرش نبود هيچکس......!!!!!!

 

 

شبی غمگین  شبی بارانی و سرد

 مرا در غربت فردا رها کرد

دلم در حسرت دیدار او ماند

مرا چشم انتظار کوچه ها کرد

به من می گفت تنهایی غریب است

ببین با غربتش با من چـه ها کرد

تمام هستی ام بود و ندانست

که در قلبم چه آشوبی به پا کرد

و او هرگز شکستم را نفهمید

 اگر چه تا ته دنیا صدا کرد ...

 

 

 

 

چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقتو ازت

دزدید و بجاش یه

زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زل بزنی

 

 و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی

 

 حس کنی که هنوزم دوسش داری

چقدر سخته دلت بخواد سرت و باز

 

 به دیواری تکیه بدی که یه بار

 

 زیر آوار غرورش همه وجودت له شده

چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی

 

   اما

وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه

دونه های اشک

گونه هاتو خیس کنه

اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که

هنوزم دوسش داری

چقدر سخته گل آرزوهاتو

تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی

و اونوقت آروم زیر لب بگی

   گل من :

 

 باغـچه نو مبارک

 

 

+نوشته شده در شنبه 21 خرداد 1390برچسب:,ساعت11:35توسط لیلا و مری سورنا و الی جوون | |

 

سلام امیدوارم خوب باشید

 

عشق

 

 چطور زندگی 2 روزه وقتی باد یه عمر تحملش کنی و عذاب بکشی .چه وحشتناکه هیچکس قبولت نمی کنه همه تنهات می زارن  تنها تر از اونی که هستی هر کاری می کنی ولی بازم................... ای کاش............... دلم گرفته و نمی دونم باید چی کار کنم .

 

I  miss you (a) I miss you a I miss you (a)  I love you  (a)…………One day  your love can break my self of……… I am your crazy……me  crazy  about you

 

I  kill me    I kiss  me 

 

 

Kill   of me…..me  kill you

 

me  is crazy.....
i love you

 

I love you like I'm crazy I'm love my love me be just let me kiss me baby I love you By hayt stay in me

 

 

 

 

 

 

Love is just like paint, with this difference that you can clear the paint but not love

 


لحظه ها را می شمارم و به انتظار لحظه دیدنت می مانم

هر ثانیه که می گذرد می دانم که یک ثانیه به تو نزدیک تر شده ام

و شوق دیدار٬شوق دیدن تو٬

هیچ کس از درون من با خبر نیست

و دوست داشتن٬چه کسی می داند چه کسی٬چه کسی را بیشتر از کس دیگر دوست می دارد؟

و این تنها در دل من است

پس به تو می گوییم

دوستت دارم

دوستت دارم ای دوست داشتنی ترین

نیستی و نبودت نفس هایم را به شماره انداخته است

 

+نوشته شده در شنبه 21 خرداد 1390برچسب:,ساعت11:34توسط لیلا و مری سورنا و الی جوون | |

عشق یا هوس؟

کسی که خود را اسیر هوس می کند، به سوی نابودی پیش می رود، امّا آن که عاشقانه بر عشق بوسه می زند، همچون پرنده ای به سوی طلوع و آزادی، پرواز میکند" "ویلیام بلیک    تفاوت عشق با  هوس و وابستگی
عشق معطوف به غیر از خود است. در حالیکه محور هوس خود فرد و لذت اوست. در عشق، تمرکز به حالتها و لذتهای خود نیست. و خواست و شرایط معشوق جایگزین خودخواهی فرد می شود.

هوس پاسخ به یک نیاز جسمانی و روانی است، مثل نیاز به آب، نیاز به اکسیژن ، نیاز به غذا. ولی عشق فراتر از یک چنین نیازی هست. عشق فراهم آورنده رشد و خودشکوفایی فرد است. لذا فردعاشق خود را خوار نمی کند، کوچک نمی کند.

عشق محدود کننده و زندانی کننده معشوق نیست. عشق آزاد کننده است. اگر فردی را مجبور کنیم که همه علائق ، سلیقه ها و تفکراتش را فقط متوجه ما کند و فقط به ما بیندیشد، او را محدود به خودمان کرده ایم، نه اینکه عاشق خودکرده باشیم. در واقع این عشق نیست، این یک هوس است و ما را وابسته به شخص دیگری نموده است.


+نوشته شده در شنبه 21 خرداد 1390برچسب:عشق,هوس,ساعت11:33توسط لیلا و مری سورنا و الی جوون | |


سفر عشق

 

عاشقی می خواست به سفر برود روزها و ماه ها و سال ها بود که چمدان می بست.هی هفته ها را طی می کرد و توی چمدان می گذاشت.هی ماه ها را مرتب می کرد و روی هم می چید و هی سال ها را جمع می کرد و به چمدان اضافه می کرد.

.اما سرانجام روزی خدا به او گفت: عزیز عاشق فکر نمی کنی سفرت دارد دیر می شود؟ چمدانت زیادی سنگین است. با این همه سال و قرن و این همه ماه و هفته چه  می خواهی بکنی؟

عاشق گفت :خدایا عشق سفری دور و دراز است.من به همه این ماه ها و هفته ها و به همه این سال ها و قرن ها احتیاج دارم زیرا هر قدر که عاشقی کنم باز هم کم است. خدا گفت:عاشقی سبک است.عاشقی سفر ثانیه است نه درنگ قرن ها و سال ها.بلند شو و  برو و هیچ چیز با خود نبر جز همین ثانیه که من به تو می دهم.                              عاشق گفت: باشد چیزی با خود نمی برم نه قرنی و نه سالی و نه ماهی و نه هفته ای را.                                          اما خدایا! هر عاشقی به کسی محتاج است به کسی  که او را در این سفر دور و دراز همراهی کند به کسی که پا به پایش بیاید به کسی که نامش معشوق است.  خدا گفت: نه کسی و نه چیزی. در سفری که نامش عشق است "تنهایی"توشه توست و "بی کسی"معشوق تو و آن گاه خدا چمدان سنگین عاشق را گرفت و راهی اش کرد.  او راه افتاد در حالی که سبک بود و هیچ چیز نداشت جز چند ثانیه که خدا به او داده بود. عاشق راه افتاد و تنها بود و هیچ کس را نداشت جز خدا که همیشه با او بود

 

+نوشته شده در شنبه 21 خرداد 1390برچسب:عشق,عشق,عشق,عشق,عشق,,ساعت11:32توسط لیلا و مری سورنا و الی جوون | |

صفحه قبل 1 2 صفحه بعد